سلام دوباره بعد از یکی دو ماه.
در زمان حاضر اومدم تا بنویسم و این لحظه به یادگار بمونه. بعد از کلی سختی، درس خوندن، و یک امتحان ۵ ساعته که با مشقت دادم و وسطش هم با مشکل تکنیکال روبهرو شدم، در کمال ناباوری هر دو امتحان کتبی و شفاهیام رو قبول شدم!!
تا حدود ۷۰٪ فکر میکردم قبول نمیشم، چون نیم ساعت از بقیه تایم کمتر داشتم و مجبور شدم بعضی از سؤالها رو خیلی سطحی رد بشم. مشکل دقیقاً از سمت سیستم خودشون بود، اما با این وجود به من گفتن کاری از دستشون برنمیاد، جز اینکه امتحان رو همونطوری که هست تصحیح کنن یا کلاً این نوبت رو نادیده بگیرن (در حالی که این امتحان رو فقط ۳ بار میشه توی کانادا داد و اگه رد بشی، عملاً باید با مدرکت خداحافظی کنی!).
من هم با ناامیدی مفصل تصمیم گرفتم امتحانم همونطور که دادم، بدون هیچ ملاحظهای تصحیح بشه. امروز با همون ناامیدی صفحه قبولیها رو باز کردم و دقیقاً شماره من آخرین شماره توی لیست بود!
از ساعت ۱۲ ظهر منتظر اعلام نتایج بودم، همونطور که خودشون گفته بودن نتایج ساعت ۱۲ روی سایت میاد. هی منتظر شدم و شدم، اما هیچ خبری نبود. هر ۱۰ ثانیه وبسایت رو رفرش میکردیم. تا اینکه ساعت ۱:۳۰ سایت آپدیت شد و اسمم رو دیدم؛ همون لحظه که عرفان داشت ازم فیلم میگرفت، با جیغ گفتم: «قبوللللل شدم!!!» یکی از بهترین لحظههای زندگیم بود.
مامانم هم تلفنی با مامان عرفان در ارتباط بود و اون هم نگران بود. هیچکس جرئت نداشت چیزی بگه یا سؤالی بپرسه، چون از قبل آمادهشون کرده بودم که احتمال خیلی خیلی زیاد قبول نمیشم.
با ذوق و شوق به همه خبر دادم. با مامان، بابا و ماری تصویری صحبت کردم. بغضم خیلی فشار آورد و زدم زیر گریه؛ گریهای که هم از خوشحالی بود و هم نبود. گریهام برای بابابزرگم بود؛ دلم میخواست با ذوق و شوق بهش خبر بدم، ولی نبود… بابابزرگی که لحظهبهلحظه هر دو امتحانم بهش فکر میکردم و ازش کمک خواستم. حتی اسمش رو روی صفحه امتحان شفاهیام نوشتم: «بابابزرگ کمکم کن» و کمکم کرد…
در کنار خوشحالی من، خیلیها خبرهای ناراحتکننده گرفتن. درصد قبولی این امتحان فقط ۳۰٪ هست. خودم رو جای اونها گذاشتم. خیلیهاشون از ناامیدیهاشون پست گذاشتن و من نمیتونم بیتفاوت باشم. تا جایی که بتونم، دوست دارم کمک کنم تا این خوشحالیای که من در زمان حاضر تجربه کردم، اونها هم بهزودی تجربه کنن :)
برچسب:
نویسنده: نوید موسوی